أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

108

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) بيك پسرك حمال كه غلام سياهى بود به خانه بياورد . آن پسرك از حمالهاى ميدان بود . كرايه‌ى حمالىاش به چند شاهى پول طى كرده بود . اما وقتى كه اين سياهك كوچولو ، بار را به منزل رسانيد دبه درآورد و عوض چند شاهى چند درهم گرفت و رفت . غذا را روى سفره چيديم و پاى سفره نشستيم ، اما هنوز موسى را دستش را از آلايش غذا نشسته بود كه ناگهان سربازان والى بصره خانه‌ى ما را محاصره كردند . موسى از احساس اين خطر سخت به هراس افتاد . من نگاهى به كوچه انداختم و گفتم : - به ما مربوط نيست ، اين سربازها آمده‌اند همسايه‌ى ما را جلب كنند . اما هنوز حرفم تمام نشده بود كه ديدم به داخل حياط ما حمله‌ور شدند . روى اسب يكى از اين سربازها چيزى توى يك چادر پيچيده شده بود . موسى بن عبد اللَّه با پسرش و نوكرش و مردى از دوستانش در خانه‌ى من بودند . بى آنكه با ما حرفى بزنند آن چيز بسته را كه روى اسب بود پائين آوردند و بازش كردند .